دکتر محمد جعفر اسلامی

سالهای دهه بیست و سی خورشیدی برای محمد جعفر جوان زمانی بود برای دانش آموختن و طی کردن مدارج علمی که این خود از یک طرف راه گشایی بود برای گسترده کردن گنجینه لغات مورد نیاز یک شاعر کلاسیک که علاقه مند به سرودن شعر در سبک بازگشت ادبی است و از طرف دیگر او دانشگاه را محلی یافت جهت آشنایی حضوری با فضلا و بهره جستن از راهنمایی استادان برای دسترسی به منابع موجود در کتابخانه های آن که این امر خود ضرورتی است برای علاقه مندان کسب معرفت . بدینسان بهم پیوستگی سه عنصر علم ، عرفان و ذهنی مستعد پذیرش الهامات رحمانی ، حاصلی نداشت جز قاصدی که راه بسوی خدا را غیر از خدمت به مردم و محبت مولا و مقتدایش علی (ع) نمی دانست

اوج شکوفایی قاصد زمانی بود که در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به هنگام تحصیل در رشته منقول و کسب درجه دکترا با سرور ومرادش استاد محمد مشکات آشنا شد . تشویق های استاد عالی مقام که به توانایی های شاگرد مستعدش پی برده بود قاصد را به شاعر بداهه سرا با سروده هایی پر مغز مبدل ساخت به نحوی که به هنگام امتحانات اختصاصی در مقطع دکترا ، قاصد سوالات را با سرودن شعر که هم از نظر صنایع شعری قوی بود و هم حاوی نکات مورد نظر ممتحن بود پاسخ می داد. که این امر موجب تحسین اساتیدی همچون استاد بدیع الزمان فروزانفر گردیده بود که در مقابل ایشان قاصد را درحالیکه خود دانشجوی سال آخر دکترا بود به عنوان مدرس برای دانشجویان سال اول مقطع دکترای همان دانشکده برگزیدند . عشق به مذهب شیعه و محبتی که در دل قاصد نسبت به مولای متقیان حضرت علی (ع) موج میزد ، استاد محمد مشکات را برآن داشت که ماموریتی به زمین مانده را به عهده مرید مستعد خود بگذارد که آن چیزی نبود جز حل مساله ای پاسخ نداده در مذهب شیعه تا آن زمان با عنوان ناسخ و منسوخ که به دست قاصد به گنجینه‌ای ارزشمند نزد دانش‌ پژوهان بدل شد ... خموش کجا کندم سرمه اجل قاصد ... نوای دلکش من ازکلام من باقیست